جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
899
تحفة الملوك ( فارسى )
ايشان در اول الامر از سلطنت به سوى سفليه و به سلطنت دنيويّهء محضه ، كه همان نظام دادن امر عالم فقط است ، دست از تحصيل نمودن علم دين و معرفت اوضاع رسول كشيدند و اكتفا به علم نظام به تنهايى نمودند ، لاجرم امر نيابت در ما بين علما و سلاطين منقسم گرديد . و مجتهدين و علما حامل يك ركن آن ، كه علم به دين و معرفت به اوضاع رسول است ، شدند و سلاطين متكفل يك ركن ديگر آن ، كه اقامه و ترويج آن اوضاع است ، گرديدند ؛ و در بعضى از ازمنه با يكديگر موافقت و معاونت نمودند و سياست و تدبير رعيت را به طريق معاونت و شركت ، كه حكما آن را رياست افاضل گويند ، نمودند ؛ و در بعضى از ازمنهء ديگر ، متعاند و از يكديگر متفرق گشتند و به اين سبب ، دين و ملك كه بايد باهم توأم و بههم پيوسته باشند ، از يكديگر جدا شدند و علم علما و جهد مجتهدين به جهت بىنظامى ، كساد و بلارواج شد و سلطنت سلاطين ايضا به سبب انفكاك آن از اقامهء دين و سنن شريعت ، سلطنت دنيويهء محضه گرديد و امر سياست و نيابت ، - چنانكه ديده مىشود - مختل شد و هر دو صنف از منصب نيابت ، چنانكه بايد بوده باشند ، افتادند ، مگر آنكه قليلى از علم مجتهدين كه بالنسبة به معدود قليلى است كه اقتدا و پيروى ايشان مىكنند ، باقى است ؛ و قليلى از سلطنت سلاطين كه بالنسبة به مواقع نادرهاى است كه متعلق به امر دين مىباشد ، ايضا برپا است . و از اين تقرير معلوم مىشود كه هر سلطان و پادشاهى كه سلطنت و امارت او بر وجهى است كه در ضمن نظام ، اقامهء امور دين و سنن شريعت ايضا نموده مىشود و معيشت او در سلطنت ، معيشت دينيه و معاديه و بر وفق آثار عقل و به طريق عدالت و انسانيت ، كه طريق نيابت از جانب امام است ، مىباشد و مالك نفس امّاره و شهوت خود است و رعيت را به منزلهء اصدقا و اخوان و فرزندان خود مىداند و مملكت خود را از راستى و درستى و امن و ايمان و سكون و اطمينان و مودّت و ايتلاف و عدل و عفاف و نصيحت و وفا و امثال اينها ، كه از مصالح و خيرات است ، مملو مىدارد و غرض آن ، تكميل نفوس خلايق و رسانيدن آنها به سعادت ابديه و جنت سرمديه و سياست او سياست فاضله و دولت او دولت حقه است ، هرآينه طاعت او مثل طاعت